روز نمی دانم چندم بی باران پاییز
روی تردمیل هرز می روم
موزیک باشگاه هرز می خواند
نمی دانم این موزیک های زباله محصول جامعه ی محور "پیر پسر"
هستند یا حاصلشان چنین نکبت و سیاهی ست
تاثیر؟ خیلی وقت است این چیزها متاثرم نمی کند
قصه های زیر شکم را هرروز هرجا می توان شنید
با لبخند و غرور
این لبخند وغرور حاصل است یا محصول ؟
یاد "کوری" ساراماگو می افتم
یاد حیوانیت انسان
ای موجود حقیر و بیگانه
جمشید خان آریا یک دیالوگی داشت
می گفت "تو نیفتادی نشستی"
وادادن یعنی همین
یعنی ول معطل ماندن میان دوست داشتن و نفرت داشتن
یعنی نگاه مبهوت علی به غلام
ما ول معطلیم بانو مگر نه؟
ماداشتیم قدم می زدیم تورفتی و سوار شدی
همه اش همین بود؟
آدمیزاد چه توقعاتی دارد از عمر دو روزه ی عاریه اش
معلوم است که می گذرد نادان
گذشتن که هیچ تمام خواهد شد
حالا جای خوب قصه است
زیپ شلوارت بالا بیاید یا پایین فرقی ندارد
باید درد بکشی
یا درد اشتیاق و انتظار
یا درد معنی و انزجار
جلوی اینه فیگور میگرفتی و حس قدرت داشتی
دنیا حتی جای زشت تری می شد
اگر بی ملاحظه می فهمیدی چقدر شیفته ی قدرتم
حالم از خودم بهم میخورد
شاید ایراد از اینه است
شاید از زیبایی تو
به هر حال ایراد از من نیست
در مورد فیلم پیر پسر که نه خیلی فاخر است
و نه خیلی ضعیف
بیشتر فکر کنم خواهم نوشت