آره آره

سریال وحشی را دیدم

رنگ و نور و صدا و صحنه و لباسش را نمی دانم

خلاصه اش بازتولید یک عدد وحشی در یک جامعه ی وحشی است

جامعه ی سست و آبکی بی سواد منفعت طلب

دامنت را خواهد گرفت

باید بترسی باید بمیری و زنده بشوی

باید در خودت بشکنی باید زخم دشمنی و خیانت بر روحت بماند

باید همه چیزت را بگیرند رجاله های بی ارزش آدم نما

تا هیچ چیز نداشته باشی

وقتی هیچ باوری هیچ عشق و دلبستگی ارزشمندی نداشته باشی

تو هم یکی از آن ها می شوی یک وحشی

#وحشی

گیسوان تو

گیسوان تو شبیه است به شب اما نه

شب که اینقدر نباید به درازا بکشد

ادامه نوشته

دیگر لختم و پختم

روز نمی‌ دانم چندم بی باران پاییز

روی تردمیل هرز می روم

موزیک باشگاه هرز می خواند

نمی دانم این موزیک های زباله محصول جامعه ی محور "پیر پسر"

هستند یا حاصلشان چنین نکبت و سیاهی ست

تاثیر؟ خیلی وقت است این چیزها متاثرم نمی کند

قصه های زیر شکم را هرروز هرجا می توان شنید

با لبخند و غرور

این لبخند و‌غرور حاصل است یا محصول ؟

یاد "کوری" ساراماگو می افتم

یاد حیوانیت انسان

ای موجود حقیر و بیگانه

جمشید خان آریا یک دیالوگی داشت

می گفت "تو نیفتادی نشستی"

وادادن یعنی همین

یعنی ول معطل ماندن میان دوست داشتن و نفرت داشتن

یعنی نگاه مبهوت علی به غلام

ما ول معطلیم بانو مگر نه؟

ما‌داشتیم قدم می زدیم تو‌رفتی و سوار شدی

همه اش همین بود؟

آدمیزاد چه توقعاتی دارد از عمر دو روزه ی عاریه اش

معلوم است که می گذرد نادان

گذشتن که هیچ تمام خواهد شد

حالا جای خوب قصه است

زیپ شلوارت بالا بیاید یا پایین فرقی ندارد

باید درد بکشی

یا درد اشتیاق و انتظار

یا درد معنی و انزجار

جلوی اینه فیگور میگرفتی و حس قدرت داشتی

دنیا حتی جای زشت تری می شد

اگر بی ملاحظه می فهمیدی چقدر شیفته ی قدرتم

حالم از خودم بهم میخورد

شاید ایراد از اینه است

شاید از زیبایی تو

به هر حال ایراد از من نیست

در مورد فیلم پیر پسر که نه خیلی فاخر است

و نه خیلی ضعیف

بیشتر فکر کنم خواهم نوشت

عنوانی مد نظرم نیست

فیلمی از کلینت ایستوود دیدم

توصیه ای به دیدن یا ندیدنش ندارم

اما خودم تمایلی به باز دیدنش ندارم

#رودخانه_مرموز 2003

USA

وظیفه ای که به من محول شده این است که این پرچم را بالا ببرم

اگر مشکلی در قرقره اش پیش نیاید این کار را خواهم کرد

اما آنگاه که بالا رفت این دیگر وظیفه مردم است که آن را بالا نگه دارند.

دقیقا شب قبل حمله ی Israeil لینکلن را دیدم

پرزیدنتی که دوستش داشتم

چه کسی بهتر از دنیل دی لوئیس عزیزم بازی می کرد

فیلم همه کس پسندی نیست

اما در کتگوری خودش به درد بخور است

قد بلند ، چهره ی خونسرد ، صبر و دقت مثال زدنی

تاریخ آمریکا اهمیت ویژه دارد

گفتم کتگوری یاد سلطان کتگوری ها افتادم

یادت بخیر

ف

ر

ی

#لینکلن2012

شاهرخ

فیلم بوی کافور عطر یاس را دیدم

درخشان نبود ، کسالت بار هم نبود

خالی از حرف نبود اما حرف زیادی هم نداشت

صحبت خاصی نیست در موردش

اما

یاد خودم افتادم

یاد شاهرخ مسکوب که "آن روز ها"یش را می خوانم

ما همه چیز را از دست می دهیم ، مگر نه ؟

با دلی مالامال از آرزو و آکنده از اندوه

همه چیز را وا خواهیم نهاد

خودم را دلداری می دهم

رقت انگیز شده ام

امشب رسیدم و جمشید گفت که شاهرخ رفته است

باز هم دیر رسیدم

هیچ وقت برای اینجور چیزها نه دست و پا زده ام

و نه التماس کرده ام

چراغ را خاموش می کنم و اشکهایم را به نیستی

رهسپار می کنم

من استوارم با ستون های گچی در درونم

مردی ایستاده اما وانهاده

همین

#بوی_کافور_عطر_یاس

انسان حتی در دهه های بعدی زندگی اش هم اشتباه می کند

زودپزِ رامبد جوان را دیدم

وقتم نگاهم و ذهنم را تلف کردم

فیلمِ نیمه شبانه ی دور همانه

از تارانتینو میبینم

و کیف می کنم

آمریکای ۲۰۰ سال پیش را می بینم و خون

روی شیشه ی عینکم می پاشد

اسب و اسلحه و یک مرد

قدر آقای تارانتینو را باید دانست

#جنگوی_رهاشده

حدیث مرده بر دار کردن آن سوار که خواهد آمد

*بندگان را نرسد که در کار خداوندان ملک و اولی الامر

چون و چرا کنند . و آن که بندگی بندگان خواهد به زبان و دل

، رسم سیاست کردن عاصیان و قهر دشمنان ببایست دانست

تا هیبت و حشمت او در چشم و دل های خلایق بگسترد ،

چه حکما گفته اند : بنیاد ملک داری به قهر و لطف بازبسته اند.

* کدام دست آن چنان دوست خواهد بود که خنجر را نه تا

دسته که تا دست در سینه بنشاند ؟

*آدمی معروض زمان است .

*هر دیده همان بیند که خواهد .

*اگر قربان خواهید کرد لامحاله،بگذارید دوگانه ای

بگزارم یگانه را

*حق همه حجاب در حجاب است .

#هوشنگ_گلشیری

این پست در مورد دو فیلم است

چند ماه پیش ماهی ها هم عاشق می شوند را دیدم

رضا کیانیان از فرنگ برگشته بود

برگشته بود که برود اما پایش در گل ماند

در مانداب های گیلان در کلبه ای قدیمی

آدم عبوس قصه

مرد تنها در جمع زنان شنگول ، عسل زندگی در دهانش مزه کرد همین

به تازگی

یک بوس کوچولو را دیدم

رضا کیانیان از فرنگ برگشته بود

پیش دوستش رفت و قهوه با شش قاشق شکر خواست

اما آقای شبلی به تلخی عادت داشت

در وطن ماندن مصائب خودش را دارد

و مواهبش را همینطور

همه میشناسندت و قدر دانت هستند

شاید فقط در فضای سورئال فیلم البته

این دست فیلم ها آرام ترم می کنند

از شدت اسکرول دان کردنم می کاهند

و شاید کمی من را به فکر فرو ببرند

به قول آقای شبلی

گاهی نویسنده داستان را تمام شده می داند اما شخصیت ها انگار قبول ندارند

و همچنان می خواهند ادامه دهند

از این فیلم آموختیم که زندگی به هم پیوسته است

و زندگی در چگونه مردن هم اثر دارد

کسی که در آغوش زنش برای معشوقش گریسته بود

در آغوش زنش آرام نخواهد گرفت

همین

یک جورهایی هم علاقمند شدم

بوی کافور عطر یاس و خانه ای روی آب از بهمن فرمان آرا را هم ببینم

#ماهی_ها_هم_عاشق_می شوند

#یک_بوس_کوچولو